«شکنجه و سوءاستفاده»؛ چهره اپوزیسیون ایرانی، خواستار حملات تازه ترامپ شد
ساناز بهزادی، تحلیلگر مسائل ایران و خبرنگار ارشد مؤسسه «ترویج جامعه باز»، در گفتوگویی که به رتبه دوم پربازدیدترین مطلب در رسانه گسترده Ippen آلمان رسید، به بررسی تحولات ایران و آینده جمهوری اسلامی پرداخت.
به گفته یان-فردریک ونت، خبرنگار و نویسنده رسانه Ippen آلمان، این مقاله و گفتوگو روز ۷ می ۲۰۲۶ به رتبه دوم پربازدیدترین مطلب در میان ۸۰ رسانه و روزنامه زیرمجموعه این شبکه، از جمله فرانکفورتر روندشاو، مونشنر مرکور و tz، رسید، که در ادامه میخوانید:
اپوزیسیون ایرانی، ساناز بهزادی، نگاه انتقادی به بحث حقوق بینالملل درباره جنگ ایران دارد. او به کمک اتحادیه اروپا امیدوار است.
اخبار تهران – ایران بر رسانههای جهان سایه انداخته است. محور توجه، تنش میان حکومت ایران و رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ است. اما یک بازیگر در غرب کمتر فرصت سخن گفتن پیدا میکند: اپوزیسیون ایران.
ساناز بهزادی، فعال اپوزیسیون ایران، در گفتوگو با «فرانکفورتر روندشاو» وابسته به Ippen.Media توضیح میدهد چرا حملات اسرائیل و آمریکا را «جنگ» نمیداند. این ایرانی متولد استان خوزستان، بحث بر سر مشروعیت حقوقی این حملات را نقد میکند و میگوید اتحادیه اروپا چه کمکی میتواند انجام دهد. بهزادی در برمن زندگی میکند و بهعنوان تحلیلگر مسائل ایران فعالیت دارد.
خانم بهزادی، آیا شما از جنگ تهاجمی اسرائیل و آمریکا علیه ایران حمایت میکنید؟
ما این را جنگ نمیبینیم. آن را یک مأموریت نجات میبینیم — نجات از جنگی که ۴۷ سال است در کشور خودمان با آن زندگی میکنیم. نجات از رژیم اسلامگرایی که کشور را اشغال کرده، همه نهادهای ملی را تحت کنترل خود درآورده و منابع مالی، طبیعی و انسانی ایران را برای حمایت از نیروهای نیابتی تروریستی خود مانند حماس و حزبالله و پیشبرد اهدافش در منطقه و فراتر از آن استفاده میکند.
نه، ما این را جنگ نمیدانیم، چه برسد به جنگ تهاجمی. و این حملات علیه ایران نیست؛ علیه رژیم اسلامی است که نه ایران و نه نماینده مردم ایران است. این رژیم تنها ظرف دو روز دهها هزار معترض را کشت. بنابراین اگر پرسش این است که آیا من از اقدام علیه چنین رژیمی و ساختارهای نیابتی آن حمایت میکنم، پاسخ بله است. زیرا مسئله پایان دادن به سیستمی است که دههها یک ملت را گروگان گرفته و همزمان منطقه را تهدید کرده است.
در غرب، از جمله در آلمان، اکثریت سیاستمداران و کارشناسان میگویند حمله به ایران با حقوق بینالملل سازگار نیست. برخی دیگر معتقدند حقوق بینالملل نباید از حکومتی حمایت کند که شهروندان خود را سرکوب و اعدام میکند. نگاه شما چیست؟
حقوق بینالملل نباید به ابزاری برای محافظت از رژیمی تبدیل شود که مردم خودش را میکشد و سرکوب میکند. ما در ایران دولتی نداریم که بازتاب اراده مردم باشد. این یک دولت ملی نیست.
همزمان، بسیاری از سیاستمدارانی که این استدلال را مطرح میکنند، با شبکههای لابی نزدیک به جمهوری اسلامی در ارتباطاند. به همین دلیل، موضع آنها اغلب محدود به محکوم کردن هرگونه اقدام علیه رژیم میشود. از نگاه من، این بحث فقط حقوقی نیست، بلکه سیاسی هم هست و حقوق بینالملل را بهصورت گزینشی به کار میبرد.
وضعیت مردم عادی ایران چگونه است؟ درباره اعدامهای اخیر چه میشنوید؟
پس از اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه (۱۸ و ۱۹ دی)، زمانی که میلیونها ایرانی به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ دادند، تنها در دو روز بیش از ۴۰ هزار تن کشته شدند. بسیاری دیگر بازداشت، ناپدید یا بعداً اعدام شدند.
اعدامها همچنان هر روز ادامه دارد و من میخواهم نام چند تن از افراد بیگناهی را که اکنون در صف اعدام هستند ذکر کنم: آرتین سالاری، محمد عباسی، بابک خربو، عرفان نبیان، ناصر بکرزاده و بسیاری دیگر (هنگام گفتوگو همه نامبردگان زنده بودند).
من از همه کسانی که میتوانند اقدامی انجام دهند میخواهم برای این ایرانیان بیگناه کاری بکنند؛ افرادی که دست خالی برای آزادی به خیابان آمدند و هیچ خطایی مرتکب نشدهاند.
حتی کسانی که سعی داشتند به معترضان زخمی کمک کنند — مانند پزشکان و پرستاران — بازداشت، شکنجه و در بسیاری موارد اعدام شدند.
آیا میتوانید نمونه مشخصی ذکر کنید؟
دو پرستار در تهران تنها به دلیل درمان معترضان بازداشت، بهشدت شکنجه و مورد آزار جنسی قرار گرفتند. در پروندهای دیگر، پرستاری به نام صالحه اکبری حتی پس از مرگ نیز مورد سوءاستفاده قرار گرفت. نیروهای امنیتی با اثر انگشت او تلفنش را باز کردند و تصاویرش را برای همسرش فرستادند؛ همسر او پس از آن خودکشی کرد.
این واقعیت ایران است. در چنین شرایطی، هرگونه توافق با رژیم یا کاهش فشار بر آن، وضعیت مردم را بدتر میکند.
سازمانهای حقوق بشری دستکم ۴۰۰ اعدام بین ژانویه تا پایان مارس ثبت کردهاند. اما این موضوع تازهای نیست — جمهوری اسلامی سالهاست یکی از بالاترین نرخهای اعدام در جهان را دارد.
در کنار آن، نوعی «کشتار خاموش» نیز وجود دارد که نتیجه سوءمدیریت، فقر، آلودگی محیطزیست و بحرانهای قابل پیشگیری است. برای مثال، رژیم در دوران کرونا واردات واکسن را مسدود کرد و همین مسئله جان بسیاری را گرفت.
آیا رژیم را ضعیفشده میبینید؟
بله، رژیم قطعاً تضعیف شده است — بهویژه پس از کشته شدن چهرههای مهم رهبری، حملات به تأسیسات نظامی، فروپاشی اقتصادی و تضعیف متحدان منطقهای آن مانند حماس و حزبالله.
آیا ممکن است رژیم سقوط کند؟
این لزوماً به معنای فروپاشی کامل نیست. ما اکنون شاهد تغییراتی هستیم: نیروهای رادیکالتر، بهویژه در درون سپاه پاسداران، جای بازیگران قبلی را میگیرند و این افراد اغلب افراطیتر هستند.
امروز رژیم متشکل از سپاه پاسداران و شبکه اقتصادی وابسته به آن است و همچنان بر سرکوب داخلی تکیه دارد. اعدامها، خشونت داخلی و تهاجم خارجی اغلب بیشتر میشوند، زیرا سیستم هرچه بیشتر دچار پارانویا میشود.
بنابراین حملات باید دقیقتر و مشخصا متوجه افراطیترین عناصر رژیم باشد تا کل ساختار آن از هم پاشیده شود. تا زمانی که افرادی مانند قالیباف یا پزشکیان در ساختار قدرت حضور دارند، خطر ادامه همین سیستم پابرجا است. هرکدام از آنها حتی میتوانند بدتر از خامنهای عمل کنند.
رژیم تنگه هرمز را به ابزار قدرت تبدیل کرده است. آیا این مسئله موقعیت سیاسی و اقتصادی حکومت را تقویت نمیکند؟
سپاه پاسداران میداند که تنگه هرمز مهمترین اهرم فشار ایران در برابر آمریکاست. اما خریداران اصلی نفت ایران مانند چین و هند نیز از این وضعیت ناراضیاند. به همین دلیل، این ابزار فشار محدود و احتمالا موقتی است.
ناکامی اروپا در همپیمانی با آمریکا و اسرائیل برای افزایش فشار بر رژیم، به سپاه کمک میکند که از تنگه هرمز بهعنوان ابزار تهدید استفاده کند.
آیا درون رژیم شکاف وجود دارد؟ آیا نیروهایی درون آن از تغییر رژیم حمایت میکنند؟
بله، این شکافها از هماکنون آشکار شده و در حال عمیقتر شدن است. با مرگ خامنهای، ساختار قدرت بیشتر متلاشی شده، زیرا او شخصیت محوریای بود که جناحها و شبکههای فاسد را کنار هم نگه میداشت. اکنون رقابت برای کنترل قدرت میان این گروهها شدت گرفته و این مسئله انسجام رژیم را تضعیف کرده است.
برای تغییر رژیم چه چیزی لازم است؟
اول اینکه جمهوری اسلامی فقط یک فرد نیست، بلکه سیستمی پیچیده متشکل از سپاه، نهادهای امنیتی و شبکههای وابسته است. حذف یا جایگزینی یک فرد ممکن است سیستم را ضعیف کند، اما ساختار آن را تغییر نمیدهد.
هرگونه حمایت خارجی، اگر قرار است مؤثر باشد، نباید محدود و یکجانبه باشد؛ بلکه باید کل سیستم را هدف قرار دهد.
دوم، رژیم دچار بحران مشروعیت شده است. جمهوری اسلامی دیگر در سطح بینالمللی نماینده بیچونوچرای مردم ایران تلقی نمیشود و این شکاف برای هر گذار آینده اساسی است.
سوم، مسئله رهبری و هماهنگی اپوزیسیون مطرح است. شاهزاده رضا پهلوی در ژانویه ۲۰۲۶ نشان داد که توانایی بسیج هماهنگ و سراسری مردم را دارد. این فقط یک حرکت نمادین نیست، بلکه یک ظرفیت عملیاتی است.
غرب چگونه باید از اپوزیسیون حمایت کند؟
یک اقدام حیاتی، فراهم کردن اینترنت ماهوارهای است. بیش از دو ماه است که مردم ایران یا به اینترنت دسترسی ندارند یا دسترسیشان بسیار محدود است. بسیاری از مشاغل آنلاین از بین رفته و ما هیچ خبری از خانوادهها و دوستانمان در داخل کشور نداریم. دسترسی به اینترنت کمک بزرگی خواهد بود.
همزمان، نقض حقوق بشر باید بهصورت سیستماتیک ثبت و مستندسازی شود تا عاملان آن در آینده پاسخگو شوند. سازوکارهای حقوقی مانند اصل صلاحیت قضایی جهانی باید برای محاکمه عاملان جنایتهای سنگین به کار گرفته شود.
هر توافقی با رژیم باید شامل تضمینهای واقعی و قابل اجرا برای پایان دادن به سرکوب داخلی باشد؛ در غیر این صورت رژیم فقط از این توافقها برای تحکیم قدرت خود استفاده خواهد کرد.
همچنین کانالهای دیپلماتیک نباید به ابزاری برای لابیگری به نفع رژیم تبدیل شوند و هرگونه فعالیت سفارتخانهها در این راستا باید متوقف شود.
در کنار آن، دولتهای غربی باید با جامعه مدنی ایران و گروههای اپوزیسیون که از گذار دموکراتیک و تغییر بدون خشونت حمایت میکنند همکاری کنند.
در نهایت، رهبری در دوره گذار ضروری است. شاهزاده رضا پهلوی از سوی میلیونها ایرانی بهعنوان محور هماهنگی شناخته میشود و حمایت از او محدود به پادشاهیخواهان نیست؛ حتی بسیاری از جمهوریخواهان نیز او را چهرهای وحدتبخش در این مقطع میدانند.
به همین دلیل، من از کشورهای اروپایی از جمله آلمان میخواهم نقش رهبری او را به رسمیت بشناسند.
(گفتوگو: یان-فردریک ونت)