وقتی تندروها میانهروها را قویتر یا نابود میکنند
در بسیاری از جنبشهای سیاسی و اجتماعی، همیشه یک شکاف وجود دارد: میانهروها و رادیکالها. اما نکته جالب این است که گاهی حضور یک جناح رادیکال نهتنها به جنبش آسیب نمیزند، بلکه باعث میشود نیروهای میانهرو مشروعتر، قابلقبولتر و حتی قدرتمندتر دیده شوند. به این پدیده در علوم سیاسی Radical Flank Effect یا «اثر جناح تندرو/رادیکال» گفته میشود.
اثر جناح تندرو دو حالت دارد:
۱. اثر مثبت
تندروها «پنجره سیاست» را جابهجا میکنند؛ یعنی چیزهایی که دیروز افراطی به نظر میرسیدند، امروز معتدل و قابلقبول میشوند.
نمونه تاریخی آن جنبش حقوق مدنی آمریکا است؛ جایی که حضور گروههای رادیکالتر باعث شد چهرههایی مانند مارتین لوتر کینگ جونیور برای دولت آمریکا قابلتعاملتر دیده شوند.
۲. اثر منفی
گاهی جناح رادیکال کل جنبش را بیاعتبار میکند. در این حالت حکومت میگوید: «همه اینها افراطیاند.» در نتیجه سرکوب توجیه میشود، حمایت مردمی کاهش مییابد و حتی نیروهای میانهرو نیز آسیب میبینند.
حکومتها این پدیده را فقط مدیریت نمیکنند، بلکه گاهی آن را دستکاری میکنند؛ یعنی تلاش میکنند معماری داخلی جنبشها را تغییر دهند.
یک روش، برجستهسازی رادیکالهاست: رسانههای رسمی تندترین چهرهها را بیشتر نشان میدهند، شعارهای افراطی را پررنگ میکنند و کل جنبش را با همان تصویر معرفی میکنند؛ هدف، بیاعتبار کردن کل جنبش است.
روش دیگر، نفوذ و رادیکالیزهکردن است: در برخی موارد تلاش میشود جنبش به سمت خشونت سوق داده شود یا چهرههای افراطی مصنوعی ساخته شوند، چون جنبش خشونتگرا راحتتر سرکوب میشود، حمایت بینالمللی کمتری دارد و طبقه متوسط از آن فاصله میگیرد.
اثر جناح رادیکال توضیح میدهد چرا برخی جنبشها ناگهان مشروع میشوند، برخی فرو میپاشند، و چگونه دولتها با مهندسی تصویر عمومی مسیر اعتراضات را تغییر میدهند. در سیاست، همیشه مهم نیست چه کسی بلندتر فریاد میزند؛ مهم این است که چه کسی معقولتر به نظر میرسد.