آکادمی جنبش, اینفوگرافی

از دروغ تقلب ۸۸ تا نمایش‌های شادی امروز

یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های اصلاح‌طلبان، دروغ تقلب در انتخابات ۱۳۸۸ بود. شعاری که میلیون‌ها تن را به خیابان کشاند، اما نه برای پاسداری از رأی مردم، بلکه برای اجرای سناریویی کودتاگونه.

از دروغ تقلب ۸۸ تا نمایش‌های شادی امروز؛ استمرار خیانت‌های خونین جریان اصلاحات

فروپاشیِ جمهوری اسلامی دیگر یک احتمال نیست، واقعیتی است که در حال رخ دادن است. آنچه در گفتمان سیاسی از آن با عنوان «مکانیزم ماشه» یاد می‌شود، تنها یک اصطلاح حقوقی نیست؛ توصیفی است از شتابی که این نظام در مسیر سقوط گرفته است. دیگر نمی‌توان وضعیت را صرفا بحران اقتصادی یا سیاسی خواند، بلکه ساختاری است که از مرحله نیمه‌پایدار عبور کرده و اکنون آشکارا در حال فروریختن است. در چنین فضایی، ستون‌های نهادی و اقتصادی یکی‌یکی فرومی‌ریزند و چیزی که باقی می‌ماند، چند «سازه معلق» فرهنگی و نمادین است: بدنه فرهنگی پرورده‌شده در وزارت ارشادِ دوره خاتمی و تنها میراث به جا مانده از دوره اصلاحات، برخی چهره‌های سینما و موسیقی که به‌عنوان ابزار بقا عمل می‌کنند و شبکه‌ای از روشنفکران و جامعه‌شناسان و به‌ظاهر منتقدان داخلی و خارجی که با واژگان تکراری و فرسوده در رسانه‌ها حضور دارند.

در همین فضا است که ایرانِ امروز و حتی صفحات مجازی پر شده از تبلیغ کنسرت‌ها و جشن‌های رنگی حکومتی. درست در سالی که می‌توانست دوباره به سال اعتراض بدل شود! این همزمانی تصادفی نیست. هدف آن است که با ویترینِ شادی، اعتراض مهار شود و خشم اجتماعی به سرگرمی تقلیل پیدا کند. اما معنای عمیق‌تر این ماجرا خیانتی آشکار است: خیانت به خون کشته‌ها و پایین آوردن سطح شعار «زن، زندگی، آزادی» به تن‌آرایی، پوشش و آزادی‌های ظاهری. پشت این برنامه‌ها سرمایه‌های آقازاده‌ها و شبکه‌های نزدیک به قدرت ایستاده‌اند تا با آذین‌بندی، اعتراض را مهار کنند و به جهان القا کنند که «ایران نیازی به تغییر بنیادین ندارد».

این سابقه خیانت خونین اما به امروز محدود نمی‌شود؛ خاستگاه اصلاح‌طلبان همان نسل چپ اسلامی است که با اشغال سفارت آمریکا در سال ۵۸ و با خشونت‌های دهه شصت وارد قدرت شد. همان‌ها که در ستادهای اعدام و سرکوب فعال بودند، بعدها با تغییر نام و لحن خود را به‌عنوان نیروی معتدل و منتقد جا زدند و بعدها همان ستادهای اعدام و سرکوب، به ستادهای انتخاباتی سبز و بنفش تغییر رنگ دادند و امروز به مصادره شعار زن، زندگی، آزادی رسیده‌اند. ذات این جریان با مصادره گره خورده است؛ از خیابان و خون گرفته تا شعار و فرهنگ‌ و هنر.

یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های این جریان، ادعای «تقلب» در انتخابات ۱۳۸۸ بود. شعاری که میلیون‌ها تن را به خیابان کشاند، اما نه برای پاسداری از رأی مردم، بلکه برای اجرای سناریویی کودتاگونه؛ خیابان برای آنها از همان ابتدا تا امروز، همیشه میدان فشار و ابزار معامله بوده است. مردم به سپر انسانی بدل شدند تا آن‌ها بتوانند از دل آشوب، راهی به قدرت باز کنند.

آنچه در عمل رخ داد، یک جنایت تمام‌عیار بود: کشتار در خیابان‌ها، جنازه‌هایی که شبانه و بی‌صدا دفن شدند، خانواده‌هایی که حتی از حق سوگواری محروم ماندند و از همه تکان‌دهنده‌تر، کهریزک، جایی که به نماد فاجعه بدل شد، جایی که جوانان ایرانی زیر شکنجه، تحقیر و تجاوز قربانی شدند.

هیچ‌یک از آمران و عاملان این جنایت هرگز محاکمه نشدند، چون همان‌هایی که آتش را روشن کرده بودند، صحنه را هم در دست گرفتند. اصلاح‌طلبان بلد بودند صحنه را مهندسی کنند: روایت را وارونه کردند، نقاب مقاومت و مظلومیت بر چهره زدند و خون مردم را به ابزار معامله و سرمایه سیاسی بدل ساختند.

اما حقیقت بالاخره از زبان خودشان گفته شد. سعید حجاریان گفت ماجرا «تدلیس سیستماتیک» بوده است؛ سعید شریعتی صریح اعلام کرد «در انتخابات ۸۸ تقلب نشد»؛ و مصطفی کواکبیان هم گفت «اگر چیزی بود، تخلف بود نه تقلب». تفاوت ساده است: تقلب یعنی دزدیدن رأی و تغییر نتیجه؛ تخلف یعنی اشکال در روند، بدون تغییر در نتیجه. یعنی آن‌همه خون و رنج، نه برای رأیی دزدیده‌شده، بلکه برای یک فریب سازمان‌یافته بود؛ فریبی که خود این جریان ساخت و مردم را سپر آن کرد که شاید بتواند به قدرتی که از آن رانده شده بود، دوباره دست یابد.

برای مردم تنها سوگ و زخم باقی ماند؛ اما اصلاح‌طلبان دست خالی بیرون نیامدند: چند زندانی نمادین به برند سیاسی بدل شدند؛ حصر خانگی رهبران به یک «ذخیره سیاسی» برای روز مبادا تبدیل شد؛ و جوایز صلح و تریبون‌های جهانی نصیب همان کسانی شد که باید در جایگاه متهم می‌نشستند. حتی زندان رفتن هم برای آن‌ها همیشه یک روش و ابزار بوده و هست. روشی برای بازتولید خود به‌عنوان نیرویی مقاوم و هزینه‌داده، در حالی که حقیقت جز ساختن سرمایه از دل جنایت نبوده است.

این میل به تصاحب، هرگز در ۸۸ متوقف نشد. امروز هم همان ذهنیت ادامه دارد؛ با چهره‌هایی که بی‌پرده از رؤیای خود سخن می‌گویند. فائزه هاشمی در گفت‌وگویی در «عبدی‌مدیا» آشکارا اعلام کرد که حکومت مطلوبش «جمهوری سوسیالیستی» است؛ مدلی که حتی می‌تواند با رهبری مجتبی خامنه‌ای ادامه یابد. همان ذهنیت چریکی که دیروز دیوار سفارت را گرفت و در ۸۸ خیابان را به آتش کشید، امروز در پی آن است که خون و شعار مردم را به یک رفراندوم ساختگی تقلیل دهد.

پروژه‌های فرهنگی و نمایشی امروز دقیقا در همین مسیر معنا پیدا می‌کنند. کنسرت‌های پرزرق‌وبرق، فشن‌شوهای فرمایشی و جشن‌های رنگی نه رویدادهای بی‌ارتباط، بلکه امتداد همان تاکتیک‌ هستند: ایجاد شلوغی کنترل‌شده، انحراف نگاه جامعه از تغییر بنیادین، و جایگزین‌کردن «تصویر سرگرم‌شده» از ایران به‌جای واقعیت ملتی در حال فروپاشی و خشم. این‌ها آخرین ترفندهای بازماندگان اصلاحات است تا ویرانه را آراسته کنند و به مردم داخل و جهان نشان دهند که جمهوری اسلامی هنوز ظرفیت تغییر درونی را دارد.

اما آینده ایران نه در گذشته، که در دست نسلی است که از دل خون و زخم برخاسته و تصمیم گرفته دیگر اجازه تکرار ندهد. این نسل چشم‌انداز خود را روشن‌تر از همیشه ترسیم کرده است. نسل Z و ملی‌گرایان داخل و خارج، با ادبیات و فرهنگی تازه، روایت‌های پوسیده را پس می‌زنند؛ همان‌گونه که در واکنش به پروژه‌هایی چون مجسمه کوروش یا نمایش‌های فرمایشی نشان دادند که فریب را سریع‌تر از گذشته شناسایی می‌کنند. فرهنگ و هنر نیز دیگر در خدمت بقای ظلم نیست. جهت‌گیری آن بیش از هر زمان دیگر به‌سوی ملی‌گرایی و جریان ملت‌شدن است.

با این‌حال، یک حقیقت نباید فراموش شود: جنایت ۸۸ هنوز بی‌پاسخ مانده است. نه کهریزک رسیدگی شد، نه کشتار خیابانی، و نه مصادره خون مردم به دست همان‌هایی که امروز خود را آلترناتیو جا می‌زنند و سودای ریاست‌جمهوری دارند. دادخواهی این جنایت بخشی جدایی‌ناپذیر از آینده ایران آزاد است؛ چرا که هیچ آینده‌ای بر پایه فراموشی و معامله ساخته نمی‌شود.

ملت ایران اکنون در برابر خود دو حقیقت روشن دارد: نخست، تجربه‌ای تلخ از خیانت و مصادره؛ دوم، چشم‌اندازی تازه برای آینده. دفترچه اضطرار نشانه‌ای از آن است که اپوزیسیون برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران، طرحی عملی برای مدیریت لحظه فروپاشی آماده کرده است. و طرح پنج‌مرحله‌ای شاهزاده رضا پهلوی افقی روشن‌تر ترسیم می‌کند: سازماندهی مردمی، همبستگی ایرانیان خارج از کشور، فشار بین‌المللی، ریزش از درون رژیم و نهایتا گذار به انتخابات آزاد.

این‌بار با برنامه‌ریزی اپوزیسیون و اراده ملت، خیابان می‌تواند نه صحنه خون، که صحنه‌ی دادخواهی و یکی شدن یک ملت باشد. خون‌های ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱، همراه با حافظه تاریخی دهه‌های پیشین، ایران را به جایی رسانده‌اند که آینده‌اش بر پایه شفافیت و مسئولیت ساخته شود. آینده‌ای که نه به اصلاح‌طلبان و نه به خائنان ۵۷ و نه به سوداگران تجزیه مجال بازگشت نمی‌دهد.

نویسنده: مهرناز حاجی‌علی

۳۰ شهریور ۱۴۰۴

 

منابع:

۱. سعید حجاریان – مصاحبه با اعتماد (۱۳۹۶): «انتخابات ۸۸ تدلیس سیستماتیک بود.»

۲. سعید شریعتی – گفت‌وگو با اعتمادآنلاین (۱۳۹۷): «در انتخابات ۸۸ تقلب نشد.»

۳. مصطفی کواکبیان – اظهارات در مجلس (۱۳۹۲): «اگر چیزی بود، تخلف بود نه تقلب.»

۴. فائزه هاشمی – گفت‌وگو با عبدی‌مدیا (۱۴۰۲): درباره «جمهوری سوسیالیستی» و امکان ادامه با رهبری مجتبی خامنه‌ای.

۵. گزارش‌های متعدد حقوق بشری و رسانه‌ای درباره فاجعه کهریزک: سازمان عفو بین‌الملل (۲۰۰۹) و گزارش کمیته حقیقت‌یاب مجلس شورای اسلامی (۱۳۸۸).

 

نکته: دیدگاه‌های ابراز شده در این نوشتار لزوما بازتاب سیاست‌های «موسسه ترویج جامعه باز» نمی‌باشد.