حکمرانی خوب, یادداشت

جایگاه زن در ایران امروز؛ از نگاه تاریخی-سیاسی

روز هشتم مارس، روز جهانی زن، یادآور بیش از یک قرن مبارزه زنان برای حقوق اجتماعی و سیاسی در سراسر جهان است.

جایگاه زن در ایران امروز؛ از نگاه تاریخی-سیاسی

هشتم مارس، روز جهانی زن، یادآور بیش از یک قرن مبارزه زنان برای حقوق اجتماعی و سیاسی در سراسر جهان است. از اعتراض‌های زنان کارگر در کارخانه‌های اروپا تا جنبش حق رأی در ایالات متحده، جنبش‌های زنان در غرب بر بستر تجربه‌های تاریخی و اجتماعی مشخصی شکل گرفته‌اند. به همین دلیل زنان در اروپا و آمریکای شمالی امروز تا حد زیادی می‌دانند مطالباتشان از کجا آمده و چه سنت‌های فکری و تاریخی آن را شکل داده است.

در بسیاری از جوامع خاورمیانه نیز هویت زنان در چارچوب‌های اجتماعی به نسبت شناخته‌شده‌ای تعریف شده است. در بخش بزرگی از جهان عرب، نقش زنان—با وجود محدودیت‌های قابل توجه—در بستر ساختارهای مذهبی، قبیله‌ای یا اجتماعی معنا یافته است. در ترکیه نیز پروژه مدرنیزاسیون جمهوری‌خواهانه در قرن بیستم چارچوب به نسبت روشنی برای حضور زنان در عرصه عمومی ایجاد کرد.

اما وضعیت زن ایرانی پیچیده‌تر از بسیاری از این نمونه‌ها است. زن ایرانی وارث تجربه‌ای تاریخی و چندلایه است؛ تجربه‌ای که از سنت‌های اسطوره‌ای باستانی آغاز می‌شود، از مدرنیزاسیون قرن بیستم عبور می‌کند و در تحولات سیاسی ایران معاصر به مرحله‌ای از گسست و بازتعریف هویت می‌رسد. این میراث چندلایه، به جای یک روایت خطی، هویتی چندپاره و گاه متناقض ایجاد کرده است.

در حافظه فرهنگی ایران، زنان هرگز صرفا بازیگران منفعل اجتماعی نبوده‌اند. در اسطوره و ادبیات، آنان اغلب نماد زندگی، خرد و قدرت بوده‌اند. چهره‌هایی مانند آناهیتا—الهه باستانی ایرانی که با آب، باروری و زندگی پیوند دارد—بازتاب تخیل فرهنگی‌ای هستند که در آن قدرت زنانه جایگاهی بنیادین در نمادپردازی و کیهان‌شناسی داشته است. در سنت حماسی ملی نیز شخصیت‌هایی مانند گردآفرید به عنوان جنگاورانی ظاهر می‌شوند که مسیر رویدادها را شکل می‌دهند، نه آن‌که صرفا نظاره‌گر باشند. این روایت‌ها نشان می‌دهد که تصور زن کنشگر و اثرگذار، از دیرباز در تخیل فرهنگی ایرانی حضور داشته است.

در تاریخ مدرن ایران، نخستین حضور سازمان‌یافته زنان در عرصه عمومی را می‌توان در دوران انقلاب مشروطه مشاهده کرد. در این دوره زنان انجمن‌هایی تشکیل دادند، از جنبش مشروطه حمایت کردند و در تأسیس مدارس دخترانه نقش داشتند. هرچند حقوق سیاسی آنان همچنان محدود بود، اما این دوره آغاز ورود زنان به عرصه عمومی و شکل‌گیری آگاهی اجتماعی زنان در ایران به شمار می‌آید.

تحول ژرف‌تر در موقعیت زنان در قرن بیستم در چارچوب پروژه مدرن‌سازی دولت پهلوی رخ داد. برنامه اصلاحی موسوم به انقلاب سفید، که به ابتکار شخص محمدرضا شاه پهلوی آغاز شد، اصلاحات اجتماعی گسترده‌ای را به همراه داشت که جایگاه اجتماعی زنان را به طور بنیادین تغییر داد. زنان ایرانی حق رأی به دست آوردند، دسترسی آنان به آموزش عالی گسترش یافت و حضورشان در حرفه‌ها و نهادهای عمومی به طور قابل توجهی افزایش پیدا کرد.

در همین بستر، شهبانو فرح پهلوی نیز نقش مهمی در توسعه فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی ایفا کرد. حتی در چارچوب قانون اساسی آن زمان امکان آن وجود داشت که او در مقام نایب‌السلطنه اداره کشور را بر عهده بگیرد، امری که نشان می‌داد حضور یک زن در بالاترین سطح قدرت سیاسی در ساختار رسمی دولت قابل تصور بوده است.

انقلاب ۱۳۵۷ اما این مسیر را دچار گسستی ژرف کرد. بسیاری از دستاوردهای حقوقی و اجتماعی دهه‌های پیشین محدود یا لغو شد و جامعه ایران وارد دوره‌ای طولانی از کشمکش میان سنت، ایدئولوژی و مدرنیته شد. نتیجه این تحولات، تنشی مداوم در تعریف جایگاه زنان در نظم اجتماعی و سیاسی کشور بوده است.

در سال‌های اخیر شعار «زن، زندگی، آزادی» به یکی از برجسته‌ترین نمادهای اعتراض در ایران تبدیل شد. این عبارت در واقع ترجمه پارسی شعار کردی «ژن، ژیان، ئازادی» است که در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی کردها در منطقه شکل گرفته بود. در زمینه اولیه خود، این شعار بازتاب مبارزه زنان در جوامع کردی علیه ساختارهای مردسالارانه و اقتدارگرایانه بود.

با گسترش اعتراضات در ایران، این شعار به سرعت از بستر اولیه خود فراتر رفت و به نمادی برای نارضایتی گسترده‌تر تبدیل شد. اما همین گسترش سریع نشان داد که مسئله زنان در ایران را نمی‌توان تنها از دریچه یک شعار یا یک لحظه سیاسی توضیح داد.

برخلاف بسیاری از جوامع منطقه، زن ایرانی نه صرفا در چارچوب سنت تعریف می‌شود و نه تجربه‌ای مشابه مسیر فمینیسم در غرب دارد. هویت او در نقطه تلاقی چند روایت تاریخی شکل گرفته است: حافظه فرهنگی ایران باستان، تجربه مدرنیزاسیون قرن بیستم و تحولات سیاسی جمهوری اسلامی.

به همین دلیل، مسئله زن در ایران تنها به مطالبات سیاسی کوتاه‌مدت محدود نمی‌شود. پرسش اساسی‌تر، بازسازی یک روایت تاریخی منسجم از هویت زن ایرانی است؛ روایتی که بتواند میان میراث فرهنگی ایران، تجربه مدرن قرن بیستم و تحولات اجتماعی معاصر پیوند برقرار کند.

اگر چنین بازخوانی تاریخی صورت نگیرد، جنبش‌های زنان در ایران ممکن است همچنان در قالب واکنش‌های مقطعی سیاسی باقی بمانند. اما اگر حافظه تاریخی زن ایرانی، از نمادهای اسطوره‌ای تا تجربه‌های مدرن، دوباره بازشناسی شود، آن‌گاه می‌تواند پایه‌ای برای شکل‌گیری جنبشی پایدارتر و ریشه‌دارتر فراهم کند.

در نهایت، مسئله زن در ایران تنها مسئله‌ای درباره حقوق یا سیاست نیست؛ بلکه به حافظه تاریخی و هویت فرهنگی جامعه ایرانی مربوط می‌شود. بازپیوند دادن این لایه‌های تاریخی شاید نخستین گام برای فهم جایگاه زن در آینده ایران باشد.

 

نویسنده: مهرناز حاجی‌علی